|
بگذارید و بگذرید، ببینید و دل
مبندید، چشم اندازید و دل مبازید
که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت . . . |
|
خيلي دور ، خيلي نزديك، كمي بعد از نيمه شب همهمه اي عظيم بر پا ميشود. قناريها
عاشق ميشوند! شقايق داغ را از دل بيرون ميكند و مرغ سحر هلهله سر ميدهد. دل ِ
سنگ هم شيشه اي ميشود و پسرك يتيم هم صاحب پدر ميشود. معشوق به عاشق روي مي
آورد و عاشق به خدا. ستم از جامعه رخت بر ميبندد و سپيدي بر سياهي چيره. سياهي
هم فقط معناي يك رنگ زيبا را ميگيرد، نه فقط مفهوم تيره بختي و نگون فالي. طالع
نحس رخت بر ميچيند و دوباره كلمات به روز آغازين باز ميگردند. خوشي را پاياني
نخواهد بود و غم آغازي نخواهد داشت. گلها بي مدد باغبان در پاي درختان ميرويند
و دست در آغوشش زده و خود را بالا ميكشند؛ دست نوازشگر طبيعت هم سايه بان
مهرشان خواهد بود.آن لحظه غمزه چشم آهوي گريز پاي عشق را، دخترك تنهاي زشت رو
هم ميتواند داشته باشد. آن لحظه دل سنگ معشوق هم به جمله دوستت دارم ِ عاشق ،
ميلرزد. ديگر نگاه سردي وجود ندارد. سرما فقط بخشي از طبيعت خدا ميشود نه پيشه
هر روزه آدميان.آن لحظه يك چشم ِِ كور و زبان ِلال و گوش ِ كر هم عشق بازي
ميتواند كرد. كينه را مفهومي نيست و دل را مأمني جز قلبِ يار نميتواند
بود.درياي عشق مواج تر از هميشه و نيلوفر، تنها گل ِ بي خار، خار ِ مغيلانش را
مي يابد.حتي فكر به آ ن لحظه هم قلب را به تپيدن وا ميدارد.آري، خيلي دور يا
خيلي نزديك، قبل از طلوع دوباره فجر، در اوج عشق و زيبايي، هنگامي كه مؤذن به
نمازت فرا ميخواند، گوش لياقت درك اين جمله را مي يابد:
نماز ِ صبحِ امروز به امامتِ آقا امام زمان ( عج) اقامه ميشود؛
حي علي الصلوة
|
|
******************************
وقتی راه رفتن
آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی، پرواز را.
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که
می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه
فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک
درخت.
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی
شناختند!
پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده
بودند!
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن
را به فراموشی سپرده بودند!
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق
دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز
بسیار می دانست!
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.
وقتی رفتن آموختی، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی، پرواز را.
راه رفتن بیاموز، زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری.
دویدن بیاموز، زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی.
و پرواز را یاد بگیر، زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی. |
|
******************************
دو چیز را فراموش
نکن: خدا را و مرگ را
دو چیز را فراموش کن: کسی که به تو بدی کرده و کسی که تو در حقش خوبی کرده ای. |
|
تولدتان
مبارک
- تولد، يعنی يقين
ظهور عکس حضور
- تولد يعنی پايان قطعی مُهلت حکم تخليه ی لازم الاجرای قوانين طبيعت برای
مستأجرِ تنبل خانه ای امن.
- تولد، سرآغاز يک چرت طولانی است، بين خواب بعد از زايش تا لحظه ی بيداری مرگ.
تولد، يعنی: آغازِ لاجرم
يعنی آغاز خشک شدن در بند ناف
اعلام پرصدای حضور
آغاز درک ترس
آغاز حس نور
فهم تمايل حريص تناول
اعجاز دفع
آغاز تنگی لباس
فهم صدا وشنيدن قصه های دروغ
اسطوره های کاغذی
ارتباط در الزام هر کلام
بلغوربی صدای حرفهای با صدا
آغاز عجب و ريا، دروغ
آغاز بلوغ و تمنّا
درکِ برهنگی
شهوت، شهوت، شهوت
له شدن در زيربارِ غريزه های ناممکن
آغاز هر خطا
دشنام، ناسزا
عادت به هرچه حقارت
فروخوردن بغض فشرده در گلو، انتقام
لمس تبسم باران
فرياد باد
رفتن به زير سقف
خفتن در اندوه و دلهره
آغاز رنگ و شعر
جذبه ی جذابِ جذبِ موسيقی
درکِ نفرت
فهم نفس
حس هوا، اميد، آرزو
حبس خندهای بلند
جارزدن گريه ی جاری
فرار از خود برای کسبِ تجربه، بی خود
و بازرفتن به خلوتِ تنهائی
لمس ناامنی با گوش و گوشت
دريغ، افسوس
تاختن با حسرت
هبه ی لحظه ها در بند
جسارتِ بخشش، عفو
توان ديدن در آينه و تحمل شکست، هر آينه
آغاز سفری يکسويه
آغاز فهميدن ِنفهمی و هجرت به جهل مرکب
تحمل وزن بودن
کم آوردن، بريدن
شدنی به اجبار، با اختياری نامحدود برای چرخش به دور خود
حس روزهای هفته
عبور از کنار فصل ها
درک حس تعلق
عشق، عشق
ازدواج، ازدواج، ازدواج
نفرت، نفرت، نفرت، نفرت
طلاق، طلاق، طلاق، طلاق، طلاق
دوباره عشق
آغاز حرام شدن
هجرت از دريا به خشکی
غربت، غربت، غربت
چشيدن طعم تلخ ماندن بی ريشه ای در آب
تشديدِ عجز
رفتن به ارتفاع
هول سقوط دمادم
گم شدن در غوغا
فهم مرگ، تنها با مرگ ديگران
فراموشی، فراموشی، فراموشی
درکِ عطش به زندگی
اميد، يأس
پيروزی، شکست
ايمان، کفر
عشق، حرمان
خروج از ظلمت و پيچش به دور تاريکی
نشستن ِهميشه، پشتِ پنجره های انتظار
استشمام بوی خون و خاک
همنشينی با شک و ترديد
خفتن در سايه ی هراس و حقيقت
نوشيدن شب و استفراغ روزها
سوار شدن به قطار توقف
جنگ، جنگ، جنگ
آغاز تقسيم قدرت
حزب، دسته و گروه
سکوت، ظلم، سکوت و خيانت
بلع پول و هضم جنايت
مصرف، مصرف، مصرف
آغاز بردگی
جذب شيره وجود به نام نامی رفاقت
فريب، فريب، فريب
آغاز غفلت و هراس
آغاز اشتباه وعزلت
اصلاح و آغاز چند باره
تنه خوردن های هزارباره در هر پياده رو
شرکت در مسابقه ی سرسام زندگی
جستن يک صندل خالی در ازدهام
اسارت در دام زندگی
ستودن لذتِ لحظه های ستايش
عبور از اکنونی طولانی
تسليم شدن به باد
آموزش دروغ
پز مدرک
تهوع تاريخ
رفتن به سايه سار فلسفه
بازی بازی با هنر
آغاز شمارش معکوس برای رسيدن به صفر سِفر
رسيدن به وصال شامگاه
قهر با طلوع
درک گناه گندم
نشخوار سيب
تسليم بر هوس های سرکش هر گناه
رفتن به راهِ ورود ممنوع کودکی
آغاز ادّعای تکامل
آغاز دعوی رسالت
وهم خدائی
رسيدن به پوچی و خلا
انگارِ درک معرفت
سستی
پس آنگاه ندبه و توبه
و طمع بخشايش در اين معامله
و ... خفتن برای هميشه در رؤيای يک تولد ديگر
و ...
... |
|
******************************
مولای متقیان حضرت
علی علیه السلام، خصائلی را که یک انسان مومن
و کامل از دیدگاه اسلام باید داشته باشد را در خطبه ای به نام ( همام) این گونه
بیان فرمودند:
مومن
انسانی زیرک و با هوش است
شادی هایش را در چهره ظاهر می کند
ناراحتی و غم هایش را در دل پنهان می کند
ظرفیت او پهناورترین چیزهاست
نفس اماره اش ذلیل ترین چیزهاست
از امور نابود شدنی بیزار است
به امور خیر و نیک مشتاق است
از کسی کینه به دل ندارد
به کسی حسادت نمی ورزد
هرگز دشنام نمی دهد
با مردم در نمی آویزد
در جستجوی عیوب دیگران نیست
غیبت کسی را نمی کند
از گردن فرازی بیزار است
شهرت را نا پسند می داند
همیشه غم محرومان را دارد
اراده قوی، و همت بلند دارد
پر حرفی نمی کند
بسیار با وقار و آرام است
همیشه به یاد خداست
کوه صبر است
سپاسگزار و قدر شناس است
صورتش از فرط تفکر، غمگین می نماید
از فقر و سبکبالی خود شادمان است
همیشه خوش اخلاق است
نرمخو و زود جوش است
همیشه با وفاست
بی آزار است
دروغگو و پرده در نیست
وقتی عصبانی می شود، سبکسری نمی کند
خنده اش تبسم است
فقط برای یاد گرفتن سئوال می کند
بردباریش بسیار است
خیلی مهربان است
بخیل و تنگ نظر نیست
هیچگاه احساس دلتنگی نمی کند
در هیچ کاری عجله نمی کند
مستی و نا سپاسی نمی کند
در قضاوت کردن، خلاف حقیقت نمی گوید
در کسب دانش، بی راهه نمی رود
از سنگ محکمتر است
در کسب و کار از عسل شیرین تر است
حرص و طمع ندارد
پر مدعا نیست
بی تکلف و ساده است
در امور دنیا کنجکاوی نمی کند
زیبا بحث و گفتگو می کند
بزرگوارانه عذر دیگران را می پذیرد
اگر عصبانی شود، از اعتدال خارج نمی شود
خیلی زود ارفاق می کند
جسور و متهور است
دوستی اش خالص است
از خدا راضی است
با خواسته های دلش، مخالفت می کند
با زیر دستش تندی نمی کند
در آنچه برایش مفید نیست وارد نمی شود
یار و یاور دین است
حامی مومنین است
با ستایش مردم، خود را نمی فریبد
با بازی نمی توان تصمیمش را عوض کرد
معلوماتش را به رخ کسی نمی کشد
به آنچه می گوید عمل می کند
قبل از هر کاری به عاقبت آن می اندیشد
خود را سبک نمی کند
در بخشش اسراف نمی کند
به کسی خیانت نمی کند
حیله گر نیست
اسرار کسی را فاش نمی کند
پر کارتر و گرفتار تر از همه است
از زندگی اش شکایت نمی کند
اگر از کسی خوبی دید آن را فراموش نمی کند
اگر از کسی بدی دید آن را پنهان می کند
از خطای دیگران می گذرد
برای همه دلسوزی می کند
از اصلاح هیچ خطایی نمی گذرد
امین و مورد اعتماد است
خویشتن دار است
پاکدامن است
بی عیب است
به مردم حسن ظن دارد
خودش را همیشه به عیب متهم می کند
کناره گیری اش همرا با دوراندیشی است
شادی تعادلش را بر هم نمی زند
هیجان زیاد عقلش را زایل نمی کند
برای عالمان همچون حافظه است
برای جاهلان همچون معلم است
کار دیگران را خالصتر از خود می داند
دیگران را صالحتر از خود می داند
به غیر خدا اعتماد نمی کند
به خاطر جلب رضای خدا جهاد می کند
به خاطر خودش انتقام نمی گیرد
با خصم خدا دوست نمی گیرد
پدر یتیمان است
شوهر بیوگان است
با مستمندان مهربان است
امید و پناه گرفتاران است
همیشه با نشاط است
عبوس و ترشرو نیست
خشمش را کنترل می کند
همیشه خندان است
نظراتش دقیق است
بسیار محتاط است
نادانی نمی کند و در برابر نادانی دیگران بردبار است
در برابر بخل دیگران صبور است
قناعت می کند تا بی نیاز باشد
حیاء او بر شهوتش غلبه دارد
دوستیش بر حسدش غلبه دارد
گذشتش بر کینه اش غلبه دارد
حرف بیخود و بی ربط نمی زند
پوشاک او معمولی و میانه است
با تواضع راه می رود
در اطاعت پروردگارش متواضع است
انگیزه اش خالص است
نگاه هایش برای عبرت گرفتن است
سکوتش همراه با تفکر است
از برادرش کناره گیری نمی کند
سخنانش حکیمانه است
بر آنچه از دستش رفته افسوس نمی خورد
از آنچه بر او می رسد غمگین نمی شود
توقع بیجا و بی مورد ندارد
در سختی ها سست و افسرده نمی شود
حلمش عالمانه است
صبرش عاقلانه است
آرزوهایش کوتاه و اندک است
همیشه آماده و منظر مرگ است
از گناهانش غمگین است
همسایه اش از دست او راضی است
معاشرت می کند تا علمش بیشتر شود
رفاقتش برای فریب و نیرنگ نیست
الگوی نسل
نیکان پس از خودش است
به امید
آنکه خود را متصف به تمامی این صفات کنیم
یا علی
|
|
|
|
از دوستاني که به
هر نحو مطالبي از وب سايت يا دست نوشته هايشان استخراج شده صميمانه تشکر ميکنم
و چون بخاطر زياد
شدن اسامي از قيد نامشان خودداري کردم اميدوارم قصور بنده را به والايي طبعشان
ببخشند. |